دانش آموز شهید محمد رضا مومنی دخت

« باسمه تعالی »

 مشخصات شهید: 

نام و نام خانوادگی

محمد رضا مومنی دخت

نام پدر

محمد علی

نام مستعار

—–

تاریخ تولد

۱۳۵۱/۰۶/۲۰

محل تولد

فرخ شهر

استان

چهار محال و بختیاری

**********************************************

 وضعیت تحصیلی شهید:

مقطع تحصیلی

سوم راهنمایی

سال تحصلی

۱۳۶۶-۱۳۶۵

شهر محل تحصیل

فرخ شهر

آموزشگاه

طالقانی

شهرستان

شهر کرد

استان

چهار محال و بختیاری

**********************************************

کارنامه ی عملیاتی:

نام عملیات

منطقه عملیاتی

تاریخ عملیات

مسئولیت در عملیات

۱

و الفجر ۱۰

شاخ شمیران

 ۱۳۶۶/۱۲/۲۵

آر . پی . جی زن  -تک تیر انداز

**********************************************

آخرین عملیات:

نام عملیات

تاریخ شهادت

محل شهادت

تاریخ دفن شهید

مفقود الاثر

و الفجر ۱۰

۱۳۶۶/۱۱/۲۳

شاخ شمیران

۱۳۶۷/۰۱/۱۴

—–

 **********************************************

زندگی نامه شهید:

شهید محمد رضا مومن دخت فرزند محمد علی در تاریخ ۱۳۵۱/۰۶/۲۰ در فرخ شهر چشم به جهان گشود.او فرزند چهارم خانواده و پدرش کارگری زحمت کش بود..او تحصیلات خود را از مدرسه شهید سمیع  آغاز کرد.سپس جهت ادامه تحصیل وارد مدرسه راهنمایی طالقانی شد و تحصیلات خود را تا سال دوم راهنمایی ادامه داد.شور و حال جبهه او را به سوی خود کشاند اما هنگامی که می خواست به جبهه برود یک سال سنش کم بود و به او اجازه رفتن ندادند.اما پس از پیگیری های فراوان دیگر در سن پانزده سالگی مجوز حضور در جبهه های حق علیه باطل را گرفت.روز آخر که می خواست به جبهه برود همه می گفتند:او دیگر بر نمی گردد.دو بار به مرخصی آمد و همیشه از جبهه صحبت می کرد و به مادرش می گفت نترسید،رفتن ما با خودمان است و برگشتنمان با خدا استپس از شهادت دایی اش(شهید رجب پور)،دیگر طاقت ماندن در سرای تنگ دنیا را نداشت و راهی جبهه شد تا در کنار آن شهید بزرگوار در بهشت عدن الهی سکنی گزیند..و در نهایت،در عملیات والفجر ۱۰ در منطقه ی شاخ شمیران،و انجام خدمات صادقانه یه درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

**********************************************

خاطره ای از شهید:

عنوان خاطره: نحوه شهادت…

محمد رضا ابتدا شیمیایی شده بود و پس از دریافت سه گلوله مجروح شد و در منطقه ماندمنطقه هم توسط نیروهای صدام محاصره شد.آنها به مجروهان تیر خلاصی می زدند.بعد از این که نیروهای عراقی محل را ترک کردند به سراغ مجروحان رفتیم.وقتی به آنجا رسیدیم،محمدرضا و بقیه هم رزمانش شهید شده بودند.

نام و نام خانوادگی راوی:اصغر مقدس         نسبت با شهید:همرزم شهید

**********************************************

سجایای اخلاقی شهید محمد رضا مومنی دخت:

با قرآن مانوس و خانه زاده مسجد بود.همسایه ها همیشه از او راضی بودند و او را بهترین یار و همراه برای فرزندانشان می دانستند.به کربلا عشق می ورزید و همیشه نوحه ی (کربلا کربلا ما داریم می آییم) رو گوش می داد.او می گفت تا مادامی که شهید نشوم به جبهه می روم. خیلی مهربان بود تا حدی که اگر کسی مریض می شد برایش گریه می کرد.او بعد از شهادت داییش وظیفه خود را سنگین تر احساس می کرد و بر خود وظیفه می دانست که باید راه او را ادامه دهد.

**********************************************

وصیت نامه شهید:

بسم الله الرحمن الرحیم

جنگ،امروز برای ما اهمیتش بیشتر از فروع دین است (امام خمینی).

با سلام  و درود خدمت آقا امام زمان (عج) و نایب بر حقش خمینی بت شکن و با سلام به شهیدانی که در راه دین و دفاع از حریم انقلاب اسلامی و آزادی خواهی جان داده اند.

و بلاخره با سلام به شما مردم شهید پرور و انقلابی که همیشه آمادگی خود را چه در حضور در جبهه و چه در پشت جبهه اعلام کرده اید و امیدوارم که تا اخر جنگ همین طور باشید.

اول از همه از پدر و مادرم تشکر فراوان می کنم که مرا بزرگ کرده اند و چه زحماتی برای من کشیده اند و از آنها انتظار دارم ادامه دهنده راه شهدا باشند.

از برادرانم میخواهم که بعد از من آنها راه مرا ادامه بدهند و از خواهرانم می خواهم که با حجاب خود مشت محکمی بر دهان ابر قدرت های جهان بزنند و در مسجد و راهپیمایی ها و هر مراسمی که برای این انقلاب است شرکت کرده که همین شرکت کردن ها به منزله ی ادامه دادن راه شهدان است.ای مردم شهید پرور از همه شما حلالیت میطلبم و اگر به کسی بد رفتاری کردم مرا حلال کند.کسی که با انقلاب ضد است در مراسمم شرکت نکند حتی اگر دوست باشد.

بعد از من هیچ کس حرفی نزند که نشان دهد مخالف انقلاب اسلامی باشد که با این کار پایش را روی خون شهدا می گذارد.من راه خود را تشخیص دادم و در این راه تا سر حد جان مبارزه خواهم کرد و از این راه دست بر نخواهم داشت.از شما مردم شهید پرور میخواهم که هر کس بر ضد انقلاب اسلامی حرفی زد با او مخالفت کنید،و از او بخواهید که دیگر از این حرف ها نزند و آن را امر به معروف و نهی از منکر کنید و خلاصه از پدر و مادرم که ۱۵ سال برای من زحمت کشیدند تشکر میکنم و از آنها حلالیت میخواهم.

«  ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون برای اعتلای کلمه الله ایستاده ایم(امام خمینی).  »

و السلام و علیکم              ۱۳۶۶/۱۲/۰۷  شوشتر

**********************************************

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *