دانش آموز شهید علی اکبر عالی پور

« باسمه تعالی »

 مشخصات شهید: 

نام و نام خانوادگی

علی اکبر عالی پور

نام پدر

الیاس

نام مستعار

حمید عالی پور

تاریخ تولد

۱۳۳۸/۰۱/۰۱

محل تولد

مرغملک

استان

چهار محال و بختیاری

************************************************

  وضعیت تحصیلی شهید:

مقطع تحصیلی

ششم ابتدایی

سال تحصلی

۶۴

محل تحصیل

مرغملک

آموزشگاه

حافظ

شهرستان

شهرکرد

استان

چهار محال و بختیاری

***********************************************

کارنامه ی عملیاتی:

نام عملیات

منطقه عملیاتی

تاریخ عملیات

مسئولیت در عملیات

۱

والفجر ۸

فاو (اروندرود)

بهمن ماه ۱۳۶۴

آر.پی.جی زن

***********************************************

آخرین عملیات:

نام عملیات

تاریخ شهادت

محل شهادت

تاریخ دفن شهید

مفقود الاثر

والفجر ۸

۱۳۶۴/۱۱/۲۲

اروند رود

بهمن ماه ۱۳۶۴

—–

 ***********************************************

زندگی نامه شهید:

شهید علی اکبر عالی پور در آبان ماه سال ۱۳۳۸ در روستای مرغملک از توابع شهرستان شهرکرد در یک خانواده متدین و کشاورز دیده به جهان گشود.دوران ابتدایی را در روستای مرغملک در مدرسه ابتدایی حافظ تا پایه ی ششم به پایان رساند.وی در مطالب درسی و اخلاقی از شاگردان خوب و ممتاز این دبستان به شمار آمد،از همان زمان کودکی روحیه شجاعت و ایثار و گذشت در چهره اش نمایان بود.

این شهید خدمت سربازی خود را در منطقه ی غرب به اتمام رساندند و در سال ۱۳۶۱ ازدواج کردند.وی از خود دو یادگار به نام های زهرا و روح الله به جای گذاشت.ایشان در تاریخ ۱۳۶۱/۰۸/۰۳ به استخدام اداره ی آموزش و پرورش در آمدند و در مدرسه سعدی سودجان مشغول به کار شدند.لازم به ذکر است که ایشان علاوه بر انجام وظایف محوله در مدرسه  مدتی هم مدتی هم به عنوان مسئول پایگاه شهید استکی مرغملک فعالیت می کردند.در آن زمان در پشتیبانی از نیروهای رزمنده و اعزام کمک های مردمی نقش بسزایی را بر عهده داشتند.در سال ۱۳۶۳ وقتی عمویش (شهید عزیزآقا عالی پور) به شهادت رسیدند،دیگر تحمل ماندن در پشت جبهه را نداشته و در سال ۶۴ زمانی که دختر کوچکش تنها شش ماه داشت،به جبهه های نبرد اعزام شد.وی در عملیات ولفجر ۸ در منطقه ی اروند رود شرکت کرد و درتاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۲۲  مصادف با پیروزی جمهوری اسلامی ایران(دهه ی فجر) بود،شهد شیرین شهادت را نوشید و به وصال محبوب خویش رسید.

خوشا روزی که گرم جنگ بودیم      میــان رنگـــهـا بـــی رنگ بــــودیــم

دل هرکس شهادت را طلب داشت      حدیث عشق و هستی را به لب داشت

  ***********************************************

خاطره ای از شهید:

روزی که برای به دست آوردن عکس،زندگی نامه و آثار شهید به بنیاد شهید مراجعه کردم،از مسئول آثار و تحقیقات شهدا خواستم تا هرچه از شهید عالی پور در دست دارند در اختیار من قرار دهند تااز آن استفاده کنم.آنها گفتند مقداری عکس و وصیت نامه در آرشیو بنیاد موجود هست که آنها را به شما میدهیم.وقتی به عکس پیکر شهید  که تا آن زمان آن را هرگز ندیده بودم نگاه کردم،اشک در چشمانم جمع شد.وقتی بیشتر به عکس نگاه کردم دیدم شهید در حالیکه همان لباس خاکی جبهه را بر تن دارد و صورتش غرق خون است چشم چپش بسته و چشم راستش باز مانده است.علاوه بر آن که خیلی ناراحت شدم،با خود گفتم: که علت این صحنه در این عکس شاید این باشد که یکی از چشمانش باز است زیرا نگران فرزندان کوچکش بوده است و می خواستند یک بار دیگر آنها را ببیند،چشم دیگر او بسته بود چون به مادیات و این دنیای فانی علاقه ای نداشت و می خواسته هر چه زودتر به دیدار معبود سفر نماید.البته لازم به ذکر است که اگر چه در این عکس صورت شهید غرق خون است اما در چهره ی او لبخندی را دیدم که با خوشحالی زیادی از این دنیای فانی وداع کرده است و به آرزوی دیرینه خود که همان شهادت است نائل آمده.

نام و نام خانوادگی راوی: غلام عالی پور            نسبت با شهید: برادر شهید

  ***********************************************

وصیت نامه شهید:

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام الله یگانه،پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام برانبیاء و اولیاء خدا،مخصوصا آقا امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خمینی (ره) خورشید جماران و با درود و سلام بر رزمندگان اسلام و درود و سلام بر روان پاک شهدا از صدر اسلام تا کنون.

وصیتی چند دارم که با شما در میان می گذارم:

خدمت پدر گرامیم سلام عرض می کنم و پس از سلام می خواستم وصیتی نمایم.پدر جان اگر من شهید شدم هر چقدر که خودت می دانی برایم خرج کن و مراسم برایم بگیر و در مراسم مردم فقیر را دعوت کن که ثوابی نیز داشته باشد.

اگر به آرزویم رسیدم خدایی ناکرده ناراحتی نکنید و لباسهای سیاه نپوشید که ضد انقلاب و منافق را شاد کنید.کسی که فرزندش را در راه خدا  هدیه داده لباس سیاه نمی پوشد،و شما باید خدا را شکر کنید.

مسئله مهم اسلام است که باید آن را پیشه خود سازیم و حرکت کنیم،چون اسلام به حرکت ما نیازمند است.

پدر جان فرزندانم را به تو می سپارم،هرچه از دستتان بر می آید کوتاهی نکنید.پدر جان هر کس در مورد وصیت من سوال پرسید بگوئید فرزندم در وصیتش نوشته که ما روزی از شکم مادر به دنیا آمده ایم و روزی هم در دل خاک می رویم،و یا به قول معروف: شتری است که درب هر خانه ای زانو می زند.به آنان بگو ئید:که بدانید فرزند من چیزی با خودش از این دنیا نبرده است.دیگر عرضی نیست و از همه حلالیت می طلبم به همه سلام برسانید .

به امید پیروزی لشکریان اسلام بر کفر جهانی و به امید زیارت کربلای حسینی (ع) .

علی اکبر عالی پور   ۱۳۶۴/۱۱/۰۱

 ***********************************************

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *